محمود نجم آبادى
411
تاريخ طب در ايران ( فارسى )
از مطالعه سطور بالا علاوه بر شرح حال برزويه نظرات چندى درباره اخلاط و خلقت و درد و علاج آن ديده مىشود كه در حقيقت بايد گفت خلاصهاى از نظرات طبى و حكمتى آن دوران مىباشد . ( مطالب بين الهلالين در شرح حال برزويه ترجمه لغات از مرحوم قريب است ) . فردوسى درباره برزويه طبيب گويد : نگه كن كه شادان برزين چه گفت * بدانگه كه بگشاد راز از نهفت ز گفتار و كردار نوشين روان * كه نامش بمانادتا جاودان ز هر دانشى مؤبدان خواستى * كه درگاه از ايشان بياراستى ز هر دانشى داشتى بهرهء * بهر بهرهاى در چنان شهرهاى " كنون من بدستورى شهريار * بهپيمايم اين راه دشوار خوار " بسى دانشى رهنماى آورم * مگر كاين شگفتى بجاى آورم " تن مرده گر زنده گردد رواست * كه نوشين روان بر جهان پادشاست " در گنج بگشاد نوشين روان * ز چيزى كه بد درخور خسروان ز دينار و ديبا و خز و حرير * ز مهر و ز افسر ز مشك و عبير شتروار سيصد بياراست شاه * فرستاده برداشت و آمد به راه بيامد بر راى و نامه بداد * سر بارها پيش او برگشاد چو برخواند آن نامه شاه راى * به دو گفت " كاى مرد پاكيزه راى " " به دو نيك هندوستان پيش تست * بزرگى مرا در كموبيش تست " بزرگان فرزانه را خواند راى * كسى كو بدانش بدى رهنماى بيامد نيايشكنان پيش راى * كه " تا جاى باشد تو بادى بجاى